سازمان جمهوری خواهان ايران بالوت: يک سکه امپراطوری روم با تصوير يک شهروند در حال انداختن رای در صندوق انتخابات

درویش‌پور: انتخابات آزاد آری، حمله نظامی و ارتباط با نئوکان‌ها، نه


مهرداد درویش پور

  دکتر مهرداد درویش‌پور که علنا مخالف ارتباط گیری اپوزیسیون با «نئوکان‌»ها و منتقد حضور حامیان با سابقه مدیریت کودتا در میان مجموعه‌هایی است که مدعی مخالفت با حمله نظامی هستند، می‌گوید که «انتخابات آزاد» تلاشی است برای عبور «نرم» از استبداد دینی حاکم در ایران: «ایده انتخابات آزاد خواستی ساختار شکنانه اما مسالمت جویانه [...]

 

دکتر مهرداد درویش‌پور که علنا مخالف ارتباط گیری اپوزیسیون با «نئوکان‌»ها و منتقد حضور حامیان با سابقه مدیریت کودتا در میان مجموعه‌هایی است که مدعی مخالفت با حمله نظامی هستند، می‌گوید که «انتخابات آزاد» تلاشی است برای عبور «نرم» از استبداد دینی حاکم در ایران: «ایده انتخابات آزاد خواستی ساختار شکنانه اما مسالمت جویانه است که گسترده‌ترین قدرت بسیج را داشته و کم هزینه‌ترین راه تحول سیاسی در ایران است.»

روز جمعه ۲۰ ژوئیه، دکتر مهرداد درویش‌پور در بروکسل درباره گزینه جمهوری‌خواهی و استراتژی انتخابات آزاد سخنرانی خواهد کرد. جایی که چندی قبل میزبان گروهی از فعالان سیاسی در «کنفرانس بروکسل» بود. درویش‌پور، استاد دانشگاه در سوئد و  عضو شورای هماهنگی «جمهوری‌خواهان دموکرات و لاییک ایران» است که از رفتن به کنفرانس‌ استکهلم خودداری کرد و در کنفرانس بروکسل حضور نداشت. با او در باره «گزینه جمهوری‌خواهی و استراتژی انتخابات آزاد» و نیز تفاوت‌ نگاهش با برگزار کنندگان کنفرانس‌های استکهلم و بروکسل گفتگو کرده‌ایم.   آقای درویش پور‌، بحث انتخابات آزاد که مورد نظر شماست با توجه به مقاومت‌هایی که جمهوری اسلامی از خود نشان خواهد داد چگونه امکان عملی شدن دارد؟   درویش پور: نخست اشاره کنم آن چه می‌گویم بیشتر باورهای شخصی من است گرچه فکر می‌کنم بخش مهمی از جامعه جمهوری‌خواه در این باورها هم‌داستانند. به گمان من در یک معنا انتخابات آزاد هم استراتژی است و هم تاکتیک. خواست انتخابات آزاد نشانگر تمایل ما در رویکرد به دمکراسی واقعی و فراگیر به جای «دمکراسی هدایت شده» است. علاوه بر آن انتخابات آزاد گزینشی است مسالمت آمیز در برابر شعار التزام به قانون اساسی و اصلاح نظام و یا رویکرد به روش‌های خشونت بار، جنگ داخلی و حمله نظامی. به عبارت دیگر تلاشی است برای عبور «نرم» از استبداد دینی حاکم در ایران. همچنین راه کار انتخابات آزاد شعاری است برای همرایی عمومی در جامعه. این نشان می‌دهد که ما به عنوان جمهوری‌خواهان طرفدار جدایی دین و دولت تنها برای ارزش‌های جمهوری‌خواهی و به قدرت رسیدن  جمهوری‌خواهان پیکار نمی کنیم و در پی حذف دیگر گرایش‌ها سیاسی نیستیم، بلکه شعاری را پیش رو می‌نهیم که مشروطه خواه و جمهوری‌خواه، دین گرا و غیر دینی، چپ و راست و گروه‌های اتنیکی تحت ستم، همه از آن سود می‌برند و می‌توانند به نسبت وزن سیاسی‌شان در آن شرکت کنند. در عین حال ایده انتخابات آزاد خواستی ساختار شکنانه اما مسالمت جویانه است که گسترده‌ترین قدرت بسیج را داشته و کم هزینه‌ترین راه تحول سیاسی در ایران است. انتخابات آزاد به عبارت دیگر پروژه‌ای است که به جای اصلاح از درون و یا تغییر رژیم از بیرون توسط قدرت‌های خارجی، راه سوم تحول طلبی را از طریق گردن نهادن به رای مردم پیش رو قرار می‌دهد. شعار انتخابات آزاد تولید وحشت نمی‌کند و زمینه را برای یک رقابت سالم باز می‌گذارد. نهادینه کردن شعار انتخابات آزاد بهترین گزینه در برابر پروژه‌های طرفداران اقتدار دینی، موروثی و یا مسلکی است.

این که آیا جمهوری اسلامی به سادگی به آن تن خواهد داد یا نه، پاسخ آن از پیش روشن است. جمهوری اسلامی ایران که حتی نتایج انتخابات سال ۸۸ را تحمل نکرد. چگونه ممکن است به انتخابات آزاد آنهم زیر نظر مراجع بین المللی تن دهد؟ تنها زمانی که توازن قوا به سطحی رسد که نوعی از «قدرت دوگانه» در کشور شکل گیرد ممکن است این عقب نشینی صورت گیرد. این فرایند نیز جز با حضور یک اپوزیسیون نیرومند و خیزش عمومی مردم در چالش استبداد دینی میسر نخواهد بود. انتظار انتخابات آزاد در چهار چوب این حکومت و در شرایطی که نخست وزیر پیشین آن نیز  با خشونت حذف شد و اعتراص میلیونی مردم نیز پاسخ نگرفت، نوعی شوخی است. اما این بدین معنا نیست که ما برگزاری انتخابات آزاد را تنها به فردای تغییر این نظام موکول کنیم. تجربه کشورهایی همچون لهستان، آفریقای جنوبی، شیلی و بسیاری دیگر نشان می‌دهد که رویکرد انتخابات آزاد می‌تواند خود طریقی برای تغییر نظام باشد. فشار بین المللی، خیزش مردم و افزایش شکاف در حکومت می‌تواند راه حل‌های بینابینی را نیز پیش رو قرار دهد. این که در ایران مسیر تحول چگونه پیش خواهد رفت، قابل پیش بینی نیست. به هر رو اگر مدل آفریقای جنوبی و دیگر کشورهای مشابه در ایران قابل تحقق نباشد، برگزاری انتخابات آزاد سرنوشت کشورهایی را پیدا خواهد کرد که در آنها بعد از سرنگونی دیکتاتورها امکان برگزاری آن فراهم شده است. دلیلی ندارد ما از پیش دست خود را ببندیم و تنها به یک نوع از برگزاری انتخابات آزاد و آنهم  در بی‌عیب و نقص‌ترین و ایده‌آل ترین و پر شرط و شروط‌ترین شکل آن بسنده کنیم. در هر صورت برای تضمین روند و نتایج انتخابات آزاد و پیشگیری از هر نوع تقلبی می‌بایست این امر زیر نظر مراجع بین المللی صورت گیرد. تحولات زندگی واقعی همواره بر پایه خواست‌ها و نظریه پردازی‌های ما پیش نمی‌رود. اما تاکید می‌کنم انعطاف پذیری ما نباید به کوتاه آمدن از خواست انتخابات واقعا آزاد منجر شود. نحوه واکنش رژیم جمهوری اسلامی روز به روز شانس تغییرات “نرم” در ایران را کم رنگ‌تر می‌سازد. اگر این حکومت در پایان با واکنش قهری تغییر یابد، مسئولیت آن مستقیم بر عهده خود حکومت است. بستن تمام راه حل‌های مسالمیت آمیز راهی جز قیام علیه جباریت پیش رو مردم قرار نمی‌دهد. افزایش فشار، برپایی اپوزیسیونی قدرتمند و متحد با خواستی مشترک برگزاری انتخابات آزاد، سازمان دادن جنبش‌های اجتماعی مسالمت آمیز و فرا خواندن به گسترش نافرمانی مدنی و اعتراضات سیاسی و بالاخره گسترش فشار سیاسی بین المللی در دفاع از خواست انتخابات آزاد، بخشی از تلاش برای به عقب راندن جمهور ی اسلامی ایران و پیش برد این پروژه است.   تفاوت رویکرد شما با کسانی که برگزار کننده کنفرانس‌های استکهلم و بروکسل بوده‌اند، چیست؟   من نظراتم را هنگامی که از شرکت در کنفرانس استکهلم صرف نظر کردم در مورد این پروژه به روشنی بیان کردم. مایل نیستم چندان در باره این کنفرانس هم سخن بگویم. از این رو در تمام این دوره درباره آن سکوت کردم. بر این باورم که به جای افزایش شکاف‌ها و تنش آفرینی در اپوزیسیون، باید دیالوگ در میان بخش‌های گوناگون آن گسترش یابد. از این رو هر تلاشی برای سازمان دادن این نوع دیالوگ‌ها را نباید تخطئه کرد. بسیاری از شرکت کنندگان در کنفرانس استکهلم و بروکسل از دوستان شخصی و سیاسی من و از شخصیت‌های جمهوری‌خواهی هستند که هر پروژه دیگری را هم که پیش رو گیریم، با آنها سر و کار خواهیم داشت. به این همه باید این نکته را هم افزود که من با خواست انتخابات آزاد این دوستان کاملا موافقم. اما نباید به انتقادها هم برخوردی توجیه گرایانه، عصبی و یا سرکوب گرایانه داشت. من با برخورد سلبی و نفی گرایانه نیز موافق نیستم. ترجیح می‌دهم بیشتر اثباتی سخن بگویم. به گمان من پروژه بخش مهمی از جامعه جمهوری‌خواه با پروژه کنفرانس استکهلم و بروکسل یکی نیست. برای نمونه مستحیل شدن بدیل جمهوری‌خواهی را در پروژه‌های دیگر سودمند نمی‌بینم. از این رو تشکیل قطب بزرگ جمهوری‌خواهی و برگزاری کنفرانس‌های زنجیره‌ای جمهوری‌خواهان طرفدار جدایی دین و دولت را که خواهان عبور از استبداد دینی حاکم‌اند نخستین اولویت جامعه جمهوری‌خواه می‌دانم. در کنار آن البته می‌توان با دیگر نیروها بر سر مخالفت با حمله نظامی، دفاع از حقوق بشر و انتخابات آزاد نیز گفتگو، هم‌رایی و همکاری‌هایی داشت. اما «یکی کردن» پروژه‌های سیاسی مختلف چندان واقع بینانه و سودمند نیست. باید این امکان را فراهم ساخت تا مردم با گزینه‌های مختلف روبرو شوند و آنرا که خود بهتر می‌پسندند انتخاب کنند. ما مجبور نیستیم یا در جامعه اپوزیسیون دائما تنش‌زایی کنیم و نسبت به یکدیگر با خصومت برخورد کنیم و مردم را ناامید سازیم و یا به دنبال شعارهای پوپولیستی جذاب اما ناپایدار روز روان گردیم.   علاوه بر آن در میان برگزارکنندگان دو کنفرانس استکهلم و بروکسل گرایشات متفاوتی به چشم می‌خورد. برخی به آن همچون محلی برای تبادل نظر و تعامل در میان بخش‌های گوناگون اپوزیسیون می‌نگرند. برخی از آنان نیز آشکارا و یا پنهان در فکر تشکیل «کنگره ملی»، «شورای رهبری» و نیروی جایگزین در خارج از کشورند و بارها آنرا بر زبان آورده‌اند. حال آن که به نظر بسیاری از جمهوری‌خواهان و از جمله من ما باید در جستجوی پروژه‌ای باشیم که هدف آن گسترش پیوند بین اپوزیسیون داخل و خارج و  حمایت از جنبش‌های اجتماعی درون کشور است. اپوزیسیون در خارج از کشور نه پشت جبهه داخل است و نه نیروی جایگزین، بلکه بخشی از نیروی پیکار برای دمکراسی است که باید با اپوزیسیون داخل کشور و مبارزات مردم گره بخورد. این گونه بدیل سازی‌ها در خارج به وِیژه اگر در پی تکیه بر قدرت‌های خارجی باشد می‌تواند شکاف را در اپوزیسیون گسترش دهد. من همچون بسیاری از دیگر جمهوری‌خواهان افکار عمیقا غرب‌گرایانه دارم و  از پشتیبانی جهانی از مبارزات مردم ایران علیه  استبداد دینی در ایران حمایت می‌کنیم. اما بر استقلال سیاسی و مالی از قدرت‌های بیگانه نیز  تاکید داریم که  با ردویکرد آنان که درپی پی «تابو شکنی» در این عرصه‌ها هستند، تفاوت دارد.    همچنین عمیقا با حمله نظامی به ایران مخالفیم و این یکی از خط‌های قرمز ما و بسیاری از جمهوری‌خواهان دیگر است. البته در کنفرانس بروکسل نیز خوشبختانه با حمله نظامی مخالفت شد. اما خیلی دشوار است مردم را بتوان متقاعد کرد که ما با حمله نظامی به کشور مخالفیم در حالیکه هماهنگ کننده و یا تامین کننده مخارج کنفرانس‌ها، پیش‌تر هماهنگ کننده کودتای نظامی نوژه بوده باشد و یا ما به سراغ نیروهایی رویم که پیش از این پنهان و آشکار حمایت خودر را از حمله نظامی به ایران نشان داده‌اند. نمی‌دانم چگونه ممکن است مخالفت ما با حمله نظامی جدی گرفته شود اگر در پی آن باشیم که به بهانه ضرورت «شنیدن نظرات مختلف» از «عقاب‌های» آمریکایی نزدیک به نئو کان‌ها دعوت کنیم تا او به عریانی از روی میز بودن گزینه نظامی سخن گوید؟ نمی‌دانم پس از گذشت سال‌ها از حضور تیمرمن در کنفرانس پاریس و رسوایی ناشی از آن، چگونه به روانشناسی جامعه این گونه سهل انگارانه برخورد می‌شود و یا مخاطب دست کم گرفته می‌شود؟ به هر رو به نظرم تفاوت رویکردها به اندازه کافی روشن است.   استراتژی و تاکتیک‌های شما برای رسیدن به هدف چیست؟   ما باید از جنبش‌های اجتماعی در ایران نظیر جنبش زنان، جنبش ضد تبعیض قومی و دینی، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و جنبش سبز حمایت کنیم. تلاش کنیم نهادهای مدنی را تقویت کنیم. در پی سازمان‌دهی کنفرانس‌های زنجیره‌ای جمهوری‌خواهان و شکل بخشیدن به بلوک نیرومند نیروهای جمهوری‌خواهان برآئیم. ضمن مخالفت با حمله نظامی و بنیاد گرایی اسلامی در ایران صدای سوم را سازمان دهیم. گفتگو و تعامل با دیگر نیروهای سیاسی را گسترش دهیم. برای جلب پشتبانی حقوق بشری جهان از ایران بکوشیم و خواستار حل مسالمت آمیز بحران هسته ای ایران شویم. برای تنش زدایی در میان اپوزیسیون در جهت مدیریت رقابت سالم بر آییم و مهمتر از همه برای سازمان دادن کمپین انتخابات آزاد متحدانه عمل کنیم!